تبليغاتX
شهر فرنگ

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

شهر فرنگ
آرشیو

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

دی 1386

____________________
مطالب اخیر

ازدواج کردن یا نکردن ، مساله این است

قاصد میخوام

گردو

من که نخواستم

خدا قیصر و پدر و مادر همسایشو بیامرزه و نگه داره

عشق

خییییییییییییییییار

تغییر هم همینجوریه

اینم روزیه شماست دیگه.چه میشه کرد

____________________
لینک ها

داش ابرام

كاخ آرزوها

نظر مشاور

سهل ممتنع

نگار من كه به مكتب نرفت و ...

بهترين عكسها

پشت ديوار دلش

میکده

آداب معاشرت

سلام خدا

فرفی نمیکنه تو بری یا اون بیاد مهم چیز دیگه ایه.....

استقلالي

هدايت نيكان

فرشته

این روزها

روز نوشته

Never walk alone

شقایق

گنج

فامیل تارا

روز نوشته هاي من

____________________
امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

پنجشنبه پنجم آذر 1388

ازدواج کردن یا نکردن ، مساله این است

 

بریزید دور ، همه ی حرفایی که پایین زدم رو بریزید دور . هنوز اصل موضوع مشخص نیست ، اونوقت من رفتم پله ی بعدی . بیاین این مسأله ی سخت رو با هم حل کنیم.

1)یه سری میگن هنوز ازدواج برات زوده ، یعنی برو حالتو بکن ، برو جوونی تو کن ، برو کِیف دنیا رو کن ، بازم بگم ؟! نه دیگه خودتون از این حرفا بلدین دیگه!

2)یه سری میگن ازدواج به چه درد میخوره ؟! مگه خُلی پسر؟!  برو عشق و حالتو بکن ، اصلاً چرا نمیری دوست دختر پیدا کنی ؟!

3)یه سری هم که رو همَرو کم کردن ، البته شاید هم اینا راست میگن ! چی میگن؟! ببین از قدیمم گفتن: خونه: اجاره ای ، خط موبایل: اعتباری ، زن : صیغه ای  . بیخودی هم برا خودت دنبال دردسر نگرد! ( البته من نفهمیدم قدیما موبایل کجا بوده )

4)یه سری هم میگن خوش به حالت ، برو خدا رو شکر کن چند تا مثل ما هستن که این حرفا رو بهت بزنن ، زمان ما که کسی نبود ، اینا چی میگن : اگه از ما میشنویا همین فردا برو یکی رو پیدا کن و باهاش ازدواج کن ، اصلا میخوای خودم یکی روبرات پیدا کنم؟! 4 روز دیگه که به سن ما رسیدی افسوس میخوری که چرا زودتر دست به کار نشدی! نذار جوونیت هدر بره!                  

یه ضرب المثل چینی هست که میگه:آدم تا وقتی زن نداره فقط زن نداره . اما وقتی زن گرفت فقط زن داره

به نظر شما کدوم یکی از این دسته افراد دارن درست میگن؟!

لطفا با کمک به این جوون یه خانواده رو از نگرانی در بیارید!

البته اگه گروه دیگه ای از افراد هم در نظر دارید میتونین نام ببرید!                                               

باتشکر              

امین گلاب

سلام 

پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388

قاصد میخوام

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه.

هر چی بهش میگم صبر کن که تو کلش نمیره

سرم داره سووووووووووووووت میکشه

اما اگه من امین گلابم پس حتما یه راهی براش پیدا میکنم

البته نه اینکه راهی پیدا نکرده باشما

اما دنبال راهی میگردم که خدا و پیغمبر هم از دستم راضی باشن

البته نه اینکه راهی که خدا و پیغمبر هم از دستم راضی باشن پیدا نکرده باشما

اما دنبال راهی میگردم تا بتونم حرفامو براش بزنم

البته نه اینکه حرفامو براش نگفته باشما

اما دنبال راهی میگردم که بگم نظرم یه ذره در موردش تغییر کرده (دیگه خوب و بدش به شما ربطی نداره )

البته نه اینکه راهی پیدا نکرده باشم که بهش بگم نظرم یه ذره در موردش تغییر کرده ها (دیگه خوب و بدش به شما ربطی نداره )(البته اینجا دیگه ربط داره اما دلم نمیخواد بگم .مگه زوره؟!)

اما روم نمیشه گوشیو یه بار دیگه بردارمو . . .

البته روم میشه گوشیو یه بار دیگه بردارمو . . .

نه . نه . خب نه دیگه روم نمیشه اااااااااااااااااااااااه

سلام

سه شنبه چهاردهم مهر 1388

گردو

 

اون یکی سنگَ رو هم بده " شاید بخوره ! برو بابا تو هم حوصله داری یا ! جون من " این آخریشه. اونجا شیشه خورده ریخته " نمی تونم برم" ای خدا چی بگم از دست این مردم بی فرهنگ " آخه تو کوه مگه  جای شیشه ی دلستر شیکوندنه! ! بیا " بیا " مثل اینکه قرار نیست ما امروز اینجا گردو بخوریم . من میرم پایین یه چُرتی تو سایه بزنم " تو هم هر وقت روت کم شد بیا . . . ! ه هه هه اِ  اِ . . . اِ افتاد افتاد بگیرش " الآن آب می بَرَدِش . افتاد تو آب ؟ آره " اما پوستش ! پس خودش کجا رفت ؟ . . .   ایناهاش " جلو پای من " بالاخره روی درخت گردو  رو کم کردی " بسه دیگه بیا پایین بخوریمش . به به چه گردویی. میگم روی اون درخته چند تای دیگه هم هست " بریم ؟؟! خیلی خب ما که خوابمون نبرد حداقل شاید گردو گیرمون بیاد . من میرم بالای درخت " نه نه دیوونه. با این چوبه می زنیم بیاُفتن . دو " سه " چهار " پنج " شیش " هفت " هشت " نُه ! چند تا شد؟ نُه تا . خب بذار یکی دیگه هم بِکَنم . نه " نمیخواد " بیا همینا رو می خوریم . می گم میخوای یه چندتایی هم ببریم پایین کوه ؟ نهَََََََ بابا خودمون میخوریمشون " به به " چه گردوهایی.

آره دیگه این شد که خودمون همه ی گردوها رو خوردیم " خوردیمو از طبیعت لذت بردیم.

 

واقعا جاتون خالی بود . . .

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388

سازم تورا؛ نازم تورا 

درجا‍ی دل اندازم تورا

سوز‍ی زنی؛ ساز‍ی زنی

چنگی به جانم درزنی

خواهم تورا؛ بوسم تورا

پروانه درآتش زنی

رخسار نوگل؛ گیرم تورا

نرگس تمنا؛ خوانم تورا

گرشعله خیزد ازجگر

چون لاله خیزد از دلم

ملك سلیمانت كنم

پادشه دلم كنم

 

 

از مجموعه دفتر بي‌خط

 

 

شاعره: سميه محمدقلي

شنبه هفتم شهریور 1388

من که نخواستم

 

بدين وسيله من رسما" از بزرگسالی استعفا ميدهم و مسووليت های يك كودك هشت ساله را قبول ميكنم.
می خواهم به يك ساندويچ فروشی بروم و فكر كنم كه آنجا يك هتل ۵ ستاره است.
می خواهم فكر كنم كه شكلات از پول بهتر است،چون ميتوانم آن را بخورم.
می خواهم زيبر يك درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم.
می خواهم درون يك چاله آب بازی كنم و بادبادك خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم،وقتی همه چيز ساده بود،وقتی داشتم رنگ ها را،جدول ضرب را و شعر های كودكانه را ياد می گرفتم،وقتی نمی دانستم كه چه چيز هايی نميدانم و هيچ اهميتی هم نمی دادم.
می خواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب و هستند.
می خواهم ايمان داشته باشم كه هرچيزی ممكن است و ميخواهم كه از پيچيدگی های دنيا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،نميخواهم زندگی من پر شود از كوهی از مدارك اداری،خبر های ناراحت كننده،صورت حساب ، جريمه و...
می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم،به يك كلمه محبت آميز،به عدالت،به صلح،به فرشتگان،به باران،به...
اين دست چك من،كليد ماشين،كارت اعتباری و بقيه مدارك،مال شما.
من رسما از بزرگسالي استعفا ميدهم

چهارشنبه چهارم شهریور 1388

خدا قیصر و پدر و مادر همسایشو بیامرزه و نگه داره

 

 

اي شما!
اي تمام عاشقان هر كجا!
از شما سؤال مي كنم:
نام يك غريبه را
در شمار نامهايتان اضافه مي كنيد؟
يك نفر كه تا كنون
ردپاي خويش را
لحن مبهم صداي خويش را
شاعر سروده هاي خويش را نمي شناخت
گرچه بارها و بارها
نام اين هزار نام را
از زبان اين وآن شنيده بود
يك نفر كه تا همين دو روز پيش
منكر نياز گنگ سنگ بود
گريه گياه را نمي سرود
آه را نمي سرود
شعر شانه هاي بي پناه را
حرمت نگاه بي گناه را
و سكوت يك سلام
در ميان راه را نمي سرود
نيمه هاي شب
نبض ماه را نمي گرفت
روزهاي چارشنبه ساعت چهار (میگن سید ها چهارشنبه ها قاط میزنن راسته؟)
بارها شماره هاي اشتباه را نمي شناخت
اي شما!
اي تمام نامهاي هر كجا!
زير سايبان دستهاي خويش
جاي كوچكي به اين غريب بي پناه مي دهيد؟
اين دل نجيب را
اين لجوج دير باور عجيب را
در ميان خويش
راه مي دهيد؟

قیصر امین پور

سلام

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

عشق

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال، عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد، عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد، دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند، عشق طوفانی و متلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت، عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست، دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد، عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند، دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد، عشق یک فریب بزرگ و قوی است، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق، عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن، عشق بینایی را می گیرد، دوست داشتن بینایی می دهد، عشق خشن است و شدید و ناپایدار، دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار، عشق همواره با شک آلوده است، دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر، از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم، از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر، عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند، دوست داشتن جاذبه ای در دوست، که دوست را به دوست می برد، عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست، عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند، در عشق رقیب منفور است، در دوست داشتن است که: ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”، عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند، و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید، و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد، دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است، یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست.

سلام